الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

34

الغدير ( فارسى )

شده باشد ، فرونگذاريد ، مگر آنكه روايتى نقيض آن را بياوريد تا دروغ بودن آن را ثابت كند . اين اقدامى است كه من دوست دارم و چشمانم روشن مىشود كه ببينم برهان هواداران على باطل گرديده و مناقب عثمان و فضايل او رونق يافته است . آنگاه بخشنامه‌اى با اين مضمون به همهء كارگزاران خود در شهرها صادر كرد : دقت كنيد هركس كه اقامهء دليل بر دوستى على و اهل بيت او بكند ، او را از كار ديوانى اخراج و حقوقش را قطع كنيد . بخشنامهء ديگرى به ضميمهء آن فرستاد كه هركس را متهم به هوادارى على كرديد ، شكنجه‌اش دهيد و نابودش كنيد و خانه‌اش را ويران سازيد . بدين ترتيب بلاى عظيمى عراق بويژه كوفه را فراگرفت ، تا آنجا كه هركس به خانهء مردى از پيروان على كه مورد اعتمادش بود ، مىرفت و سخنى مىگفت ، از خدمتكاران يا غلامان او مىترسيد كه مبادا راز او را فاش كنند و متهمش گردانند ، و بدينسان بازار گفتگو و بهتان داغ شد . « 1 » زياد كه كارگزار معاويه در كوفه و بصره بود و شش ماه در كوفه اقامت داشت و شش ماه در بصره ، سمرة بن جندب را به جاى خود در بصره گماشت . سمره هم از كسانى بود كه با اطلاع و دستور شخص معاويه در قتل مردم افراط كرد . طبرى از طريق محمّد بن سليم روايت كرده كه گفت : از انس بن سيرين پرسيدم : آيا سمره كسى را به قتل رسانده است ؟ گفت آيا مىتوان كشتار سمرة بن جندب را به شمار آورد ؟ زياد او را در بصره جانشين خود كرد و به كوفه آمد ، در حالى كه هشت هزار نفر را به قتل رسانده بود و معاويه به او گفته بود : آيا از اينكه بىگناهى را به قتل رسانده باشى ، هراسى دارى ؟ گفت : هيچ پروايى از اينكه چنين كسانى را بكشم ، ندارم . ابو سوار عدوى نقل كرده و گفته است : او در يك صبحگاه ، چهل و هفت نفر را از قبيلهء من به قتل رساند ، و همه از كسانى بودند كه قرآن را جمع كرده بودند . وى به سندش از عوف روايت كرده كه گفت : سمره از مدينه آمد . همين‌كه به كنار خانه‌هاى بنى اسد رسيد ، مردى از دلاوران آن قوم پيش آمد و گروهى به او حمله كردند و

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 3 / 15 .